
















پیشاپیش شب یلدا رو به همگی تبریک میگم.



































تاریخچه شب یلدا
شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به ? هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.
مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.
آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.
پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.
فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:
كه ما را ز دین بهی ننگ نیست
به گیتی، به از دین هوشنگ نیست
همه راه داد است و آیین مهر
نظر كردن اندر شمار سپهر
آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.
خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

شب یلدا طولانی ترین شب سال مبارک
انگيزه هاي پايدار ماندن اين جشن را مي توان، از جمله بدين گونه برشمرد :
1- شب زايش خورشيد ( مهر ) است، از باورهاي ديني کهن.
2 - بلند ترين شب سال، يعني طولاني ترين تاريکي است، نشانهً اهريمني شبي شوم و ناخوشايند که از فردا به کوتاهي مي گرايد.
3 - پايان برداشت محصول صيفي و آغاز فصل استراحت در جامعهً کشاورزي است. همهً قشرها و گروههايي که از فراورده هاي کشاورزي و تلاش کشاورزان بهره مندند، در جشن نخستين روز دي ماه و برداشت محصول، در شگون و شادي کشاورزان شرکت مي کنند.
« و ... در اين روز پادشاه با دهقانان و برزگران مجالست مي کرد و در يک سفره با ايشان غذا مي خورد، و مي گفت (...) قوام دنيا به کارهايي است که به دست شما مي شود. »
برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است، و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديک محدود مي شود. در کتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتي و پادشاهي ياد مي کند و نامي از شب يلدا در ميان نيست، که مي توان به دليل خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن آن دانست
آجيل و شب چره که شامل دانه هايي چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجير و توت خشک است، در بسياري از شب نشيني ها، مهماني ها و گردش ها فراموش نمي شد. ولي در شب يلدا مي بايست ( و مي بايد ) بر سر سفره باشد.. خوردني هاي شب يلدا، در واقع، ميوه و آجيل است























" يلدا " واژه اي سرياني است به معناي ميلاد و تولد. اين را دهخدا مي گويد. همه چيز از ايران و آيين مهر و جشن ظهور ميترا آغاز مي شود که در گردشي به وسعت کل تاريخ ، دوبار به ايران بازگشته است.
به روايتي، يلدا، روز تولد ميترا و مسيح است اما شهرت اين شب در ادبيات به دليل همان طولاني ترين شب سال بودن آن است.
در اين بلندترين شب سال، افراد دور و نزديک خانواده در منزل بزرگان قوم گرد آمده ، با خوردن آجيل و ميوه شب را به شادي مي گذرانند.
از ديرباز، يکي دو روز پيش از فرا رسيدن شب چله ، مردهاي جوان، خوانچه هاي آراسته ميوه را به منزل نامزدهاي خود فرستاده ، خود به ميهماني خانه عروس مي رفتند. خانواده دختر نيز لباس و پارچه نبريده اي به جاي آن هديه مي فرستادند.
اولين اشاره ها به مراسم يلدا مربوط به دوران پيش از زرتشت است يعني شب زاده شدن ايزد مهر.
ايزدي که خورشيد گردونه اوست. هنگام رواج آيين مهر در اروپا، مراسم شب يلدا با شکوه هرچه تمامتر برگزار مي شد. هنگامي که مسيحيت از کشتار بي رحمانه پيروان مهر، در اروپا رواج يافت، اولياي دين پي بردند که برانداختن برخي سنتها و آيين ها مهر غير ممکن است. از اين رو شب ميلاد ايزدمهر را به ميلاد مسيح در 25 دسامبر بدل کردند. فاصله مختصري که ميان اين دو جشن وجود دارد، حاصل اشتباه در محاسبه تقويم است. در حقيقت ميلاد مسيح همان شب يلداي پيروان مهر است که در ايران نيز گرامي داشت آن با رواج دين زرتشت از ميان نرفته ، هنوز نيز مردم آن را بزرگ مي دارند. روميان نيز اين شب را ناتاليس انويکتوس يعني روز تولد مهر شکست ناپذير مي نامند و آن را گرامي مي دارند.

ديده در صبح رخ دوست ز هم وا کرديم
چهره در اينه پک تماشا کرديم
بزمي آراسته کرديم ز رزم آرايان
وندر آن حلقه به صد غلغله غوغا کرديم
ننشستيم و گرفتيم به کف دامن دوست
آنک از دوست همه دوست تمناکرديم
سرو آزاد که از باد خزان خم شده بود
با بهار نفس بر شده بالا کرديم
بس نهاديم من خويش چو دل در بر هم
خانه عشق بنا ز آب و گل ما کرديم
بوسه داديم و گرفتيم پس پرده اشک
زر انديشه کليد در دل ها کرديم
سوگ سهراب کشيديم ز شهنامه برون
چون به داروي خرد درد مداوا کرديم
تن رهانيده ز هر بند به شکرانه وصل
همه اي آزادي نام تو آوا کرديم
مي شکفتيم ز شادي به براي غنچه باغ
آنچه مي خواست دل تنگ تو آنجا کرديم
سرنگون تا شود آن درگه بيداد ايين
ما سراپرده اي از داد مهيا کرديم
روزها در گره زلف تو ما را طي شد
تا برون رفت خوشي زين شب يلدا کرديم 

مير جلال الدين کزازي: كريسمس همان شب چله است
ميراث خبر، گروه فرهنگ، هستي پودفروش _ همايش «کاوشی در شب چله» روز سه شنبه در دانشكده داروسازي دانشگاه تهران برگزار شد. در اين همايش دكتر «ميرجلال الدين كزازي» استاد زبان و ادبيات فارسي، به نقش ايزدمهر در مراسم شب چله و تقليد مسيحيان از اين آيين در شب كريسمس اشاره كرد. از دكتر كزازي تاكنون بيش از 38 كتاب و 80 مقاله به چاپ رسيده است.
متن زیر برگرفته از سخنرانی دکتر کزازی در این همایش است:
«شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.
مهر به معناي خورشيد و يكي از بغان ايراني و هندي است و تاريخ پرستش به سال ها پيش از زرتشت مي رسد. پس از ظهور زرتشت، اين پيامبر ايراني خداي بزرگ را اهوارمزدا معرفي كرد. ايزدان و بغان را به دو دسته اهورايي و ديواني تقسيم كرد. در باور زرشتي، بغان تيره اهورايي ستوده و تيره ديواني نكوهيده شود. يكي از ايزدان اهواريي مهر ايراني و هني بود. مهر ايزدي نيك است و قسمتي از اوستا به نام او، نام گذاري شده است. در مهريشت اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد.»
ايزد مهر در يكي از شهرهاي خاوري ايران از دوشيزه اي به نام ناهيد زاده شد. پس از مدت اندكي كشور به كيش مهرپرستي گرويد. مهرپرستي از مرزهاي ايران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرويدند و دين رسمي رم شد. «يوليانوس» يا «ژوليان» يكي از پادشاهان رومي گروه گروه مردم ترسا را به دين مهر مي كشاند و دعوت مي كرد. هنوز هم نيايش هاي اين شاه رومي با مهر برجاست. «اي پدر در آسمان نيايش مرا بشنو» «يوليانوس» در اين نيايش خدا را پدر مي نامد. اين اسمي بود كه ترسايان به تقليد از مهرپرستان بر خداي خود گذاشتند. روميان سال هاي بسيار تولد مهر و شب چله را جشن مي گرفتند و آن را آغاز سال مي دانستند. حتي پس از گسترش دين مسيحيت، باز كشيشان نتوانستند از گرفتن اين جشن ها جلوگيري كنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ اين شب را زادروز تولد عيسي معرفي كنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عيسي جشن بگيرند نه تولد ايزدمهر، هنگامي كه به آيين و مراسم مسيحيان در كريسمس نگاه مي كنيم بسياري از نشانه هاي ايراني اين مراسم را در مي يابيم. ايرانيان قديم در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و طلايي مي آراستند. بعدها مسيحيان درخت كاج را به تقليد از مهرپرستان و ايرانيان تزيين كردند. مهر از دوشيزه با كره اي به نام آناهيتا در درون غاري زاده شد كه بعدها مسيحيان عيسي را جايگزين مهر و مريم را جايگزين آناهيتا قرار دادند. يكي ديگر از وام گيري هاي مسيحيان از مهرپرستان، روز مقدس مسيحي يعني يكشنبه است.
Sunday به معني روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آيين مهرپرستي گفته است: «اگر عيسويت به هنگام گسترش خود بر اثر بيماري مرگ ماري باز مي ايستاد، سراسر جهان به آيين مهر مي گرويد.»





یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.
میراث خبر، گروه فرهنگ، کیان مهر احمدی_ «ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست. »
یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.
در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آیین های بسیاری در آن برگزار می شد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می کند و خرمی جهان را فرا می گیرد.
پیوند یلدا با میترائیسم
از آنچه که از منابع و متون کهن برمی آید، یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است. ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد و این دین، یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت.
ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است.

تنوع برگزاری یلدا
یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا سحر کنند.
در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ایران، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عده زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.
مردم شیراز در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند. آنها در این شب سفره ای می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه و قاب عکس حضرت علی (ع) را جای می دهند. انواع و افسام آجیل و تنقلاتی چون نخودچی، کشمش، حلوا شکری، رنگینک و خرما و میوه هایی چون انار و به و بخصوص هندوانه خوراکی های این شب را تشکیل می دهند.
در آذربایجان مردم هندوانه چله (چیله قارپوزی) می خورند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولا گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می خورند.
در گیلان هندوانه را حتما فراهم می کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می ریزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوکونوس ازگیل در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده یافت می شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند.
دکتر محمود روح الامینی روایت جالبی از یلدای مردم کرمان ذکر می کند. بنا به روایت او مردم کرمان تا سحر انتظار می کشند تا از قارون افسانه ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده های فقیر تکه های چوب می آورد. این چوب ها به طلا تبدیل می شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می آورند.
«جمشید کیومرثی» مردم شناس زرتشتی درباره یلدا می گوید:« نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است.»
بنا به روایت او زرتشتیان در این شب جشن می گیرند و فدیه می دهند:« فدیه، سفره ای است که در هر خانه گسترده می شود و در آن خوراکی های مرسوم شب یلدا چیده می شود. زرتشتیان در این شب دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت است. خوراکی هایی که در این جشن مورد استفاده قرار می گیرند، گوشت و 7 میوه خشک شده خام (لورک) را شامل می شوند.»
آشوریان ایران نیز در جشن یلدا با سایر اقوام ایرانی شریک هستند. «آلبرت کوچویی» رئیس سابق انجمن آشوریان تهران ضمن تایید این نکته می گوید:« ما معتقدیم یلدا، سنت دیرینه آشوری است. یلدا یعنی تولد و آشوری ها معتقدند به دلیل نزدیکی عید میلاد مسیح و شب یلدا، آشوری ها بعد از مسیحیت، یلدا را به عنوان شب تولد مسیح جشن می گرفتند ولی بعدها به علت تغییراتی که در گاهشماری ها پیش آمد و سال های کبیسه را هم محسوب کردند، این تاریخ تغییر کرد و شب یلدا سه روز عقب تر آمد و ما این سال ها در 4 دی ماه میلاد مسیح را جشن می گیریم.»
وی در ادامه می افزاید:« آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا می خرند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می گذرانند و در خانواده های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.»




































نوشته شده توسط سروین در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 1:54 موضوع | لینک ثابت




















فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة
پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)
خطابه غدير تنها خطابه ايست که پيامبر خدا (صلی الله عليه وآله) نه تنها شنيدن و دانستن آنرا برای همگان واجب دانسته اند، بلکه رساندنش به ديگران را نيز بر ما تکليف نموده اند و اين امر در مورد هيچ خطبه ديگری از ايشان سابقه ندارد. وبسايت غديرخم اين جمله را در صدر اساسنامه فعاليتهای خود قرار داده و می کوشد این خطابه که در واقع آخرين خطابه و وصيت نامه رسول خدا (صلی الله عليه وآله) برای تمامي نسل بشر می باشد را بدون هيچ کم و کاست به گوش کسانی که از آن بی خبرند، برساند.

















نوشته شده توسط سروین در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 1:16 موضوع | لینک ثابت
همین که می دانم خوبی ...
![]()
و زندگی ات هر روز بهتر میشود...
همین که شادمانی ات را می بینم...
![]()
به یک دنیا می ارزد...
عظمت عشق به همین لحظه های کوتاه هست ...![]()
چشمهایت سبز روشن قامتت نیلوفری
من بلاگردان چشمت ماهتابی یا پری؟
دست آن نقاش رابوسم که این نقش آفرید
گیسوان ابریشمی رخسار وگردن مرمری
میدرخشد چشم صد رنگ تو چون فیروزها
آسمان سبزهم حیران از این میناگری
شانه ات را طاقت ابریشم مهتاب نیست
برگ گل بامن هم آواز است دراین داوری
گلبنان سر میکشند از باغ بالبخند عشق
گر خرامان بگذری با قامت نیلوفری
سینه را عریان مکن در چشمه مهتابها
تا بماند آسمان را فرصت روشنگری..!
در خيال اتفاق مي افتد
ناممكن هاي خوشرنگ
محال هاي دلاويز
رسيدن به عشقي
كه قلب سي سالگي تو را ربود
و شنيدن نجواهايي
كه در
باد گم شد
ما همه دلبسته
نه
زنداني خاطرات خويشيم

همه جا قصه دیوانگی مجنونست
هیچ کس را خبری نیست که لیلی چونست

بیایید از زندگی لذت ببریم ,
از قطره های باران ,
از لبخند مادر بزرگ ,
از لطافت برگ های پرتقال ,
از تسبیح گنجشک های عاشق ,
از تصمیم های کوچک ولی قاطعانه ,
از گریه ی بی صدای مورچه ها ,
از غم های شیرین خدا ,
از تنهایی,
از بی کسی ,
از غربت
و از .............. از خدا
دنیا بسوزان مان !
بسوزان و خاکستر مان کن!
چرا که تشنه میلادی دوباره ایم!!!
خورشید امید بر من بتاب
گر چه آدم برفی ام اما...
آب هم روشنایی ست!!!
نم نم باران مي چكد بر صورتم آرام...
آفتاب خاموش...
برگها رقصان...
بوي خاك...
گفته بودم زندگي زيباست...
مديوني به خودت ، به خدا،به زندگي.
سکوت گویای میلیون ها کلمه است
ولی میلیون ها کلمه گویای ثانیه ای از سکوت نیست
سحر گاهان كه شبنم آيتي از پاك بودن را
به گلها هديه مي بخشيد
خوب ديدن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




نوشته شده توسط سروین در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت
پيامبر اکرم (ص) فرمودند: «الشباب شعبة من الجنون»؛ جواني شعبه اي از ديوانگي است .
در لغت عرب براي معناي جوان ، از كلماتي همچون ؛ « شاب ، شباب ، حديث السن » استفاده مي شود و در اين روايت از كلمه « الشباب ؛ جواني » استفاده شده است .
شايد در نگاه اول ، به ذهن برسد كه گويا پيامبر (ص) ، جوان را ديوانه و جواني را ديوانگي خطاب كرده اند ولي با دقت بيشتر به عمق انديشة پيامبر خدا (ص) ، پي مي بريم كه جواني حقيقتاً از ديوانگي است . البته ديوانگي ، نه به معناي « كسي كه هيچ چيز نمي داند و كسي كه داراي درك و شعور نيست » . بلكه جوانان نوبالغ از نظر رواني داراي وضعي مخصوص به خود هستند ، به طوري كه اينان نه مانند كودكان نابالغ فكر مي كنند و نه انديشه و افكارشان همانند بزرگسالان سي ساله و چهل ساله است ، ايام پرشور و طوفاني جواني كه گاهي به « مستي شباب » تعبير شده ، خيلي كوتاه مدت است . « جنون و ديوانگي » به معناي ، شادابي و طراوت فوق العاده اي است كه در جوان وجود دارد و ناشي از هيجانات زياد و طبع جواني و احساس غرور جوان است .
رسول خدا (ص)، به اين نكته اشاره دارند كه ، بعضي از آثار رفتارها و اعمال زمان جواني مانند آثار رفتار ديوانه است نه اين كه خود جوان ، شخص ديوانه است و اين حالت شايد در نخبه ترين افراد هم پيش بيايد .

همچنين پيامبر خدا (ص) ، جواني را شعبه اي از جنون و ديوانگي معرفي مي كند ، نه اينكه ديوانگي محض باشد و يا اين كه جواني ، ديوانگي است و جوان نيز ديوانه ! بلكه اين گفتار پيامبر خدا (ص) اشاره به همان مطلب است كه آثاري در رفتارهاي شخص جوان ديده مي شود كه اثري از ديوانگي دارد و اين هم ناشي از همان هيجانات و شادابي فوق العاده اي است كه بايد كنترل شود و در مسير صحيح خود قرار گيرد .
دليل اين سخن هم اين است كه ؛
جوان خوب مي داند گاهي از روي هيجان و احساس غرور ، افكاري به ذهنش خطور مي كند كه بعدها ، از اينكه چرا آن فكرها به ذهنش رسيده است ، پشيمان و شرمسار مي شود و خوشحال است كه آنرا عملي نكرده است زيرا با بزرگتر شدنش و بلوغ فكري اش به آثار سوء و بد آن فكر ، پي برد و جوان هنگام آگاهي نسبت به آن اثر بد ، به خود مي گويد : « عجب فكر بدي بود و خوب شد ديوانگي نكردم آنرا انجام دهم . »
از اين جهت كه احساسات بر اثر بلوغ تشديد مي شود و اوج مي گيرد مزاج جوان همواره آمادة طوفان است ، احساسات با نيرومندي و قدرت بر سراسر وجودش حكومت مي كند و او را به كارهاي تند عاطفي و غيرعقلاني وادار مي سازد . ![]()
نوشته شده توسط سروین در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اى كه رسیدهاى به او
با من خسته دل بگو
نقش خیال روى او
یاد وصال كوى او
چیست مگر سبوى تو
مستى و رنگ و بوى تو
واى كه نقش روى تو
از نظرم نمىرود
اى تو همه نگار من
بود تو اعتبار من
پاك كن این غبار من
تیرگى تبار من
اشك من و جلاى تو
دست من و دعاى تو
درد من و دواى تو، آه من و صفاى تو
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY