تبليغاتX
ازخاموشی ستاره هابترسید.

ازخاموشی ستاره هابترسید.

اگر آسمان ابری است مپندارکه ستارگان مرده اند.ستارگان جایی درزندگی ما,درنزدیکی ما,در روح زمان جاریند.

مارا در دنیا یک عشق بس است.

  

توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم وهردم زيادت ميشود دردم

 گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

راز عشق در آن است که به یکدیگر سخت نگیریم . عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.

راز عشق در آن است که در سکوت دست یکدیگر را بگیریم.کم کم یاد میگیریم که بدون کلام رابطه برقرار کنیم.

 راز عشق در مراعات حال دیگریست.هر قدر ملاحظه ی حال دیگران را میکنی ، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن.

راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از او قدرت و ارامش دریافت کنید، اما نه با اصرار.!   

راز عشق در آن است که حقیقت اصلی عشق (یعنی تفکر) را از یاد نبری ، آیا یک رابطه ی دراز مدت مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست؟

راز عشق در آن است که به عشق ،بیشتر از یکدیگر احترام بزارید، زیرا عشق هدیه ی ازلی خداوند است.

  

چهار شمع به آرامی می سوختند.

محیط پیرامون آنها آنقدر آرام بود که صدای آنها شنیده می شد.

شمع اول گفت : من صلح نام دارم ! بنابراین هیچ کس نمیتواند مرا روشن نگه دارد و یقین دارم که بزودی خاموش خواهم شد .

پس شعله ی آن به سرعت کم شد و سپس خاموش شد.

شمع دوم گفت : من ایمان نام دارم و احساس میکنم که کسی وجود مرا ضروری نمی داند و لازم نیست بیشتر شعله ور بماند .

وقتی سخنش به پایان رسید ، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد

نوبت به شمع سوم رسید . او با ناراحتی گفت : 

نام من عشق است .من دیگر قدرت روشن ماندن ندارم چون همه مرا کنار گذاشته اند و اهمییت مرا درک نمی کنند.مردم حتی عشق ورزیدن به نزدیکانشان را نیز فراموش کرده اند.

 طولی نکشید که او هم خاموش شد.

ناگهان پسرکی وارد اتاق شد و دید که از ۴ شمع ۳ تا  خاموش شدند.

پسرک به آن ۳ شمع خاموش گفت:

شما ها چرا خاموشید؟

مگر قرار نبود تا وقتی که تمام می شوید روشن بمانید؟

و سپس شروع به گریه کرد

ناگهان شمع چهارم که هنوز روشن بود به حرف آمد و گفت:

نگران نباش تا زمانی که من هستم میتوانی به وسیله ی من آن ۳ شمع خاموش را روشن کنی

نام من امید است.

پس چرا وقتی که امید در زندگی وجود دارد ما با هم در صلح زندگی نمیکنیم ؟

و به همدیگر عشق نمی ورزیم تا ایمانمان هم کامل تر شود؟

شما دوست عزیزی هم که داری وبلاگ منو میخونین امیدوارم که هیچ وقت امیدت رو تو زندگی از دست ندی.

 

 

از خیالم گذری کن شاید، زیر تابوت دل انگیز نگاهت قدمی بردارم

یا تو را آه بلندی بکشم، به بلندای سپیداری که پشت پرچین زمستان به تو می اندیشد ...

شاید از هیبت این آه بلند گل کند غنچه، بغضی که گلوگیر من است.

گهی از باغ خیالم گذری کن تا فراموش کنم خانه عشق خراب آباد است.

از خیالم گذری شاید، من ِ بازنده به بازی گیرم مهره هایی که مرا باخته اند.

با حضورت شاید بویی از نغمه یک کبک بهاری به مشامم برسد.

از خیالم گذری کن ای عشق ...

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

 

 

 


 

نوشته شده توسط سروین در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 14:31 موضوع | لینک ثابت


روز مادر یادتون نره. منتظرتونن.

 

 

یک زن از این دنیا ، عشقه نیازش
خدا اونو ساخته از جنسه سازش
عشقِ همسر عشقِ مادر
مَرامِشه نوازش

یک زن رازِ آسمونه
یک زن نورِ کهکشونه
یک زن لطفِ آشیونه
حرفش حرف دل و جونه ، تو خونه

نازک دلِ یک زن
سنگِ صبوره
درمون هر دردش اشکهای شوره
اگه یک کوه غم و درده ، ولی پر از غروره

با کمک اندیشه هام ، نامه نوشته به خدام
پرسیده بودم که چرا، نازک دل آفرید زن را؟
خدا با ناله نسیم ، یه شب جوابمو رسوند
وجود زن اگه نبود ، کارش نیمه تموم میموند

 

 


 

نوشته شده توسط سروین در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت


مگه چیزی هم میشه گفت؟

 

 راستی به کجا چنین شتابان...

 

این است نشان غیرت ایرانی همه ما ,اب نیست و گر نه شناگران قهاری هستیم.میدزدیم... میبریم...  حق الناس میکنیم...  نزول میخوریم...  البته مکه میریم ...وتوی ایام محرم هم سینه میزنیم....

 

یاد یه جک افتادم ( یه مسیحی میره کلیسا توبه کنه به پدر روحانی میگه من دزدی کردم  غیبت کردم دروغ گفتم زنا کردم ..... کشیش میگه خوب بگو یه باره رفتم مسلمون شدم  )

  

 

کجایند ان مردان بی ادعا ........

 

کجایند ان چمران و باکری ها ..............

 

کجایند ان مردان مرد...........................

 

کجایند ان شهیدان تا امروز ببینند جواب خونهایشان را....

 

کجایند انان که خاک را به نظر کیمیا کنند.............................

 

                            

 ..............که ببینند امروز چگونه ایران تبدیل به یک ملت دزد 75 میلیونی شده ..................

 

نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري

  
زهرا ناصري  
باباجان، باز سلام
اي پدر جان؛ منم، زهرايت
دختر كوچك تو
 
اي اميد من و
اي شادي تنهايي من
به خدا اين صدمين نامه بُوَد
از چه رو هيچ جوابم ندهي

ياد داري كه دم رفتن تو
              دامنت بگرفتم
                     من به تو مي گفتم

                                پدر اين بار نرو         پدر اين بار نرو

من همان روز، بله فهميدم
                     سفرت طولانيست
                                   از چه رو اي پدرم
                                          تو به اين چشم ترم هيچ توجه نكني

به خدا خسته شدم
       به خدا خسته شدم
              به خدا قلب من آزرده شده

چند سال است كه من منتظرم
              هر صدايي كه ز در مي آيد
                            همچو مرغي مجروح
                                          پا برهنه سوي در تاخته ام

    
 بس كه عكست به بغل بگرفتم
              رنگ از روي من و عكس چو ماهت رفته ست

من و داداش رضا
           برسر عكس تو دعوا داريم
                   او فقط عكس تو را ديده پدر
                            با جمال تو سخن مي گويد
                                   مادرم از تو برايش گفته
                                            او فقط بوي پدر را زلباست دارد

   
بس كه پيراهن تو بوييده
              بس كه در حال دعا، رو به سجاده ي تو اشك فشان ناليده
طاقتش رفته دگر
       پاي او سست شده
              دل او بشكسته
              به خدا خسته شديم        به خدا خسته شديم

پدرم! گر تو بيايي به خدا
              من زتو هيچ تقاضا نكنم
                            لحظه اي از پيشت، جاي ديگر نروم

هرچه دستور دهي
              من بلافاصله انجام دهم
                            همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم
                                          جان زهرا برگرد               جان زهرا برگرد
دائماً مي گويم:
       مادرم!
              هر كه رفته ست سفر برگشته
                            پدر دوست من، پدر همسايه، پدران ديگر...
پس چرا او سفرش طولانيست
                            او كجا رفته مگر؟!
                                     ‌او كه هرگز دل بي مهر نداشت!
او كه هر روز مرا مي بوسيد
                او كه مي گفت برايش به خدا
                                دوري از ما سخت است
                                                پس چرا دير نمود؟
 

آري من مي دانم، كه چرا غمگين است
علت تأخيرش
من فقط مي دانم
آخر آن موقع ها
حرف قرآن و خدا و دين بود
كربلا بود و هزاران عاشق

همه مسؤولين، چون رجايي و بهشتي بودند

حرف يكرنگي بود
ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت

همه خواهرها زير چادر بودند
صحبت از تقوي بود
همه جا زيبا بود
پارك هم بوي شهادت مي داد

جاي رقص و آواز
همه جا صوت دعا

كوچه ها راست و مردم همه راست
همگي رو به خدا
همه خط ها روشن
خوب و خوانا بودند
حرف از ايمان بود
حرفْ از تقوي بود

اما امروز پدر
درد دل بسيار است
همهء آنچه به من مي گفتي
رنگ ديگر دارد، يا بسي كم رنگ است

من كه مي ترسم
تنها به خيابان بروم
مادرم مي ترسد
او به من مي گويد:

در خيابان خطر است
بر سر بعضي ها
چادري پيدا نيست
مويشان بيرون است
 
   
همه عينك دارند
به نظر مي آيد
‌چشمشان معيوب است
راهشان پيدا نيست
   
خط كج گشته هنر
بي هنرها همگي خوب و هنرمند شدند

كج روي محبوب است
در مجالس و سخنراني ها
جاي زيباي شهيدان خاليست
يا اگر هست از آن بوي ريا مي آيد
نامهاي شهدا
يك يك از روي اماكن همه بر مي دارند

از دل غم زده ما همگي بي خبرند
يا نه، بهتر گويم
بر روي اشك يتيمانِ شهيد
جُنگ شادي دارند

سرقت مال عمومي هنر ست
حرف از آزاديست
علت غصه و اندوه تو بابا اين است

پدرم من اين بار
مي نويسم كه اگر
بازگشتن ز برايت سخت است
ما مي آييم بَرَت
تو فقط آدرست را بنويس
در كجا منزل توست
مادرم مي داند
او به من مي گويد
پدرم پيش خداست
در بهشتي زيباست
با همه همسفرانش آنجاست
خانه اش هم زيبا ست

   
حضرت خامنه اي هم مي گفت
دخترم غصه نخور
پدرت خندان است
دوستت مي دارد
تو اگر گريه كني
پدرت هم به خدا مي گريد
همه شب لحظه خواب
پدرت مي آيد،‌صورتت مي بوسد
دست بر روي سرت مي كشد او
من از آن لحظه دگر
شاد و خوشحال شدم
از خدا مي خواهم تا كه جان در تنم است
تا حياتي باقيست

رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود
چهره زيبايش،‌چون جمال مه تو
شاد و پر خنده بود
من به تو قول دهم، كه دگر از اين پس،
اينهمه اشك غم از ديده نريزم بابا
همچو مادر ديگر
از فراغ رويت، نيمه شب نوحه و زاري نكنم

   
تو فقط اي پدرم، از خدايت بطلب
كه من و مادر و اين امت اسلامي ما
همگي چون تو پدر
راه ما راه شهيدان باشد
دائما ً بر سر ما
سايه رهبر و قرآن باشد
پدرم خندان باش

              من به تو مفتخرم               من به تو مفتخرم

پای درد دل‌های يک جانباز شيميايی

جنگ تمام شد و روسياهی آن . . .
مگر نه اين است که جانبازان و آزادگان در زمان انقلاب و بعد از آن (جنگ) از همه چيز خود گذشتند - زندگی ، مال ، تحصيل و .... و علاوه بر آن جان خود را نيز پيشکش نمودند تا دين ، عترت ، اصالت ايرانی  و مردانگی مردان ايران به زير سوال نرود؟! زمانی که چنين افکاری در بين جوانان موج می زد ، برخی از اين مسئولين فعلی کجا بودند که فداکاری ها و ايثارگری های آنزمان را ببينند ؟

چرا دولت و مجلس بدون مطالعه قوانينی را به تصويب می رسانند که قابليت اجرايی ندارد و جانبازان و آزادگان می بايست فقط چوب اين قوانين را بخورند و نه امتياز مکتسبه  آنرا ؟ هدف از تصويب قوانين چيست؟
زمانه طوری شده که جانباز بايد در صورت بروز و شدت بيماری ناشی از جنگ زير سوال برود !  (کسی نگفت به شما برويد. خودتان با پای خودتان رفتيد !  برای دولت جنگيديد و دولت هم بايد پاسخگوی شما باشد .اگر برای دولت جنگيديد حقتان را بايد از دولت بگيريد) ! چطور؟ جانباز و آزاده اين مرز و بوم اصلا جرات اين را ندارد که بگويد جانباز يا آزاده هست !

 وا اسفا

من ( جانباز ، ايثارگر ، آزاده) بر اساس وظيفه شرعی که بر گردنم بود رفتم . بی هيچ چشم داشت ، منت و توقعی (اصلا در آن زمان قوانين اينچنينی وجود نداشت ) ولی الآن گاهی واقعا دلم می گيرد و از زنده بودنم پشيمان می شوم  . منی که بخاطر دين و ملتم در برابر متجاوز ايستادم تا باقی ملت در آرامش زندگی کنند ، الآن می بايست بر روی ويلچر يا با عصای سپيد ، با ماسک اکسيژن با اعصاب در هم و خراب که موجب صلب آسايش سر و همسر می شود، و و و ...  زندگی کنم و هيچ حقی برای خود قائل نشوم ! و مسئولين نظام نيز همچنين !

خوش به حال آنهايی که رفتند و اين همه ظلمی که در حق جانبازان و آزادگان ، ناروا روا می شود را نمی بينند . آيا کسی در آن زمان باور می کرد به محض تمام شدن جنگ ، تمامی شور و حرارت و مسايل پيرامون آن به اين سرعت به حالت جمود برسد؟ آيا حال که جنگ تمام شد ديگر احتياجی به جانفشانی و از جان گذشتن نمی باشد؟ آيا طبقه متوسط و زير متوسط جامعه که عمدتا در انقلاب و جنگ مشارکت داشتند محکوم به فراموشی هستند؟ کشور به چه سمت و سويی می رود؟ آيا مسئولين به اين امر با تدبر و تفکر می نگرند؟ يکی از مسئولين مربوطه اعلام می کند جانبازان و آزادگان ما در اکثر ادارات دولتی و غير دولتی  مشغول به کارند! کو آمار؟ کجاست ادله موضوع ؟ چند نفر بعد از جانبازی جذب ادارات شدند و به چه طريقی؟ لطفا راهنمايی بفرمائيد برای باقی جانبازان و آزادگان.  رهنمود   لطفاً.
گيريم سخنان اين مسئول محترم صحيح . چه برخوردی با ايشان (جانبازان و آزادگان) می شود؟ آيا در حد يک ناجی و قهرمان ملی است؟ نه اصلا آيا در حد يک فرد عادی است يا يک فرد اضافه يا کسی که حق ديگران را می خورد و يا  . . . ؟ چه کس و چه ارگانی مسئول اين موضوع است؟

باری جانبازان و آزادگان ناگفته های بسياری دارند که در اين مقال نمی گنجد .  اين قشر بعد از جنگ جور و جفاهای بسياری کشيده اند . الحق که درست می گويند اين جانبازان و آزادگان و شهدا بودند که پله ترقی خيلی ها شدند .      
چرا کسانی که از جان خود مايه گذاشتند برای حفظ دين ، نظام و مرز و بوم ايران اسلامی ، بايد قريب به اتفاق فاقد مسکن و کار مناسب باشند ، کو آن حمايتهای کتابی ؟ مگر نه اينست که قانون تسهيلات استخدامی جانبازان ، استخدام جانبازان و آزادگان و همسرانشان را در اولويت قرار داده ؟

چرا اکثر مسئوليت ها می بايست به افرادی که بعضا حتی ذره ای در حفظ نظام مشارکت ننموده اند اعطا گردد(البته در سطح خرد نه کلان) ؟ آيا اين درست است که يادگاران اين نظام و انقلاب  بعنوان يک وسيله يکبار مصرف و يا برحسب نياز مورد استفاده يا بنحوی سوء استفاده قرار گيرند.
عاجزانه از مسئولين نظام خواستاريم کمی بيشتر به زندگی جانبازان و آزادگان رسيدگی نمايند. معطوف به هفته دفاع مقدس و روز جهانی مبارزه با سلاح شيميايی و . . .   نباشد. اينطور نباشد که فقط بعد از عروج يک جانباز مراسم تقدير از جسم فانی وی بعمل آيد. در زمان حيات نيز به فکر جانبازان باشيد. چه بودجه هايی که در کشور به هدر نمی رود  ( تزئين دفتر فلان وزير ، افتتاحيه  فرودگاه  امام (ره) و . . .  ) . آيا تامين  بودجه ، يکبار برای هميشه ، دولت را با مشکل مواجه  می نمايد؟

به نظر شما مسئول محترم که اين نامه و گلايه را مطالعه می نماييد جانباز ، آزاده و ايثارگر اين مرز و بوم چه داستانی برای فرزندش از دوران جنگ و بعد از آن تعريف کند ؟  از قدر دانی ها و احترام ها و ارزش گذاری های آن زمان  يا بی مهری ها و جور و جفا های اين دوره ؟

   پيمان اديبی
جانباز شيميايی


 

نوشته شده توسط سروین در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 9:47 موضوع | لینک ثابت


بی مقدمه

 

اقا اینروزا بیشتر از اینکه دلمون با تو باشه ظاهرمون با تویه اقا ! پشت شیشه ماشینمون با رنگ قرمز نوشتیم یا حسین قربون لب تشنه ات برم ! دورو برش هم رنگ قرمز پاشیدیم که دل بیشتر کباب بشه که یعنی اره … اینا خونه ! زنگ موبایلمون از ابوالفضل و چشمای قشنگش میگه ! لباس سیاه پوشیدیم … محاسن رو بلند کردیم … یه عده چفیه انداختن دور گردنشون ؛ یه عده شال سبز انداختن ! بدن ها بوی گلاب میده ! تسبیح به دست گرفتیم ! اقا کیف میکنی از این ظاهر قشنگ و بچه مسلمونیمون ؟ …. صبح تا شب رادیو تلویزیون و پخش ماشینامون همه هی میگن مظلوم حسین  … حسین جان !

 

میدونی اقا …  این کارا شده کار هر ساله ما ! هر سال سینه میزنیم … اشک میریزیم … نوحه میخونیم … داد میزنیم ! هی قربون صدقه ات میریم … هی زار میزنیم …هی غش میکنیم … هی ضعف میکنیم ! هی تو سرمون میزنیم … هی دیوونه میشیم ! هی از علی اکبر میگیم ..از علی اصغر میگیم …از لب تشنهاز تیر حرمله … از قنداق خونی … از سر بریده ! از خیمه های سوخته ! از شام غریبان ! از اه یتیمان ! … بازم بگم اقا ؟

 

اقا معذرت ! اما راستش دل خیلی از ماها با تو نیست ! خیلی از ماها حسینی نیستیم الکی هی میگیم حسین …حسین ! این حسین حسین گفتنمون … این تو سرو سینه زدنمون دوزار نمی ارزه ! اقا جون اگه ادم حسینی باشه مگه ریا میکنه …؟ مگه گرونفروشی میکنه …؟ مگه حق بچه یتیم رو میخوره ؟ مگه وعده سر خرمن میده ؟ مگه دروغ میگه ؟ مگه دنبال ناموس مردم راه میفته ؟ مگه مردم ازاری میکنه ؟ مگه مال بیت المال رو می چاپه ؟ مگه حق رو ناحق میکنه ؟ مگه دین رو به دنیا میفروشه ؟ مگه ربا خواری میکنه ؟ دِ نمیکنه دیگه اقا !

 

اقا شرمنده خیلی از ماها دلمون رو نتونستیم راست و حسینی کنیم افتادیم به جون ظاهرمون … اقا خیلی از ما نتونستیم مسلمون باشیم شدیم مسلمون نما … فقط ظاهرمون قشنگه !  کارمون خرابه اقا ! خودمون میدونیمُ بس


 

نوشته شده توسط سروین در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت


برای عزیزترین زندگیم

اگر گلهای دنیا همه را جمع کنیم

آنها را برداشته و بو کنیم

نگاه کنیم برای قشنگی و بعد بیائیم

آ«ها را برای چشمهای ما روشنائی کنیم

از لاله بهتر هیچوقت نمی توان انتخاب کرد

و از حالا تا به قیامت برای آن جا باز کرد

اما در این دنیای دو رنگیها

می خواهم برای برادران و خواهرانم بگویم

یک گل هست که همیشه شاه گل می ماند

نه برای من ، برای همه به اندازه و تمام

جلوتر از لاله است در همه جا

او مهربانی و عشق و صفا دارد

همه گلها به زیر پایش می آیند

در شب و روز ، عروسی و عزا

بخاطر آن از هوش می روند

عطر و بویش دو عالم را مست می کند

این گل همه کس آشنای من

که هیچ کجا فراموش شده و غریب نیست

و برای عبورش همه جا را پاک و سفید می کند

نامش شهید است

نامش شهید است

روزگاری شهر ما ویران نبود ...................دین فر وشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی عر فانن بود.................هیچ صوتی بهتر از قران نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود.................. رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

د ختر حجب حیا غر تی نبود ....................... خانه فرهنگ کنسرتی نبود

مرجعیت مظهر تکریم بود .............................حکم او عالمی را تسلیم بود

یک سخن بود و هزاران مشتری.................... ان هم از لوث قرائت ها بری

وای که در سالهای سیاه دوهزار..................کار فرهنگی شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل................................پر شد از فیل های مبتذل

پشت پا بر دین زدن ازادگیست ............. حرف حق گفتن عقب افتادگیست

اخر ای پرده نشین فاطمه............................ تو برس بر داد دین فاطمه

بی تو منکر ها همه معروف شد .............کینه توزی با ولی مکشوف شد

در به روی رشوه گیران باز شد.................... دشمنی با نائبش اغاز شد

بی تو دلهامان به جان امد بیا.................... کاردها بر استخوان امد بیا

گوش کن اینک نوای جنگ را ................ قصه ای از شهر بعد از جنگ را

قصه ای پرسوزتاب و التهاب................... قصه ای تلخ و سراسر اظطراب

قصه ای پرسوز تاب و التهاب................... قصه ای تلخ و سراسر اظطراب

قصه شهری که غرق درد بود.................. اتش شهوت درونش سرد بود

شهر ما شب های خیبر یاد داشت............. رمز یا زهرا وحیدر یاد داشت

شهر ما همت درونه سینه داشت........... با شهادت انس از دیرینه داشت

شهر ما روح خدا در دست داشت...... صد هزاران عاشق سرمست داشت

ناگها ن این شهر ما بی درد شد ................. اتش غیرت درونش سرد شد

حال راز ها در شهر قصه چپ شد........... .... پوشش خاکی لباس رپ شده

دیگر از جبه در ین جا رنگیست.................. دیگر ان حال و هوای جنگ نیست

یا خمینی ای خلیل بت شکن ......................خیز و بنگر فتنه های شهر من

جبهه و یاران من گم گشته اند.................. غرق در نسیان مردم گشته اند

پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟.................. یاد جبه یاد ان خونین تفنگ

شهر من حجب و حیایت پس چه شد ............ ناله مهدی بیایت پس چه شد

ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟................. کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟

ای جماعت ناله ام را بشنوید..................... درد چندین ساله ام را بشنوید

ای شما ان سوی اتش رفتگان................... ای شما اغئش لیلا خفته گان

بنگرید این لکه های ننگ را......................... فتنه های شهر بعد از جنگ را

عده ای با نامتان نان می خورن............... ای شهیدان خو نتان را می خورن

جنگ رفت و شهر ما تاریک شد....................... راه وصل عاشقان باریک شد

شما رفته مردم ریایی شدند....................... و بر خی دگر شیمیایی شدند

نه ان شیمایی که در جنگ بود بود............. نه ان گاز سمی که بی رنگ بود

همانانی که رنگ ریا می زنن......................... و بر سینه سنگ خدا میزنند

همانانی که یادی زبن می کنن....................... فضا را پر از ادکلن می کنن

به یک چک رشوه خور میشوند.................. به یک حکم مسئول کل میشوند

همانانی که در بی حجابی تکند........................ سزاوار یک قبضه نارنجکند

به سنگ تحاجم محک می شوند..................... و مثل عروسک بزک میشوند

از اینها بپرسد که مهارن کجاست....... شلمچه حلبچه فاو و مریوان کجاست؟

از اینها بپرسید همت کیست ؟................ از ای ن ها بپرسید باکری که بود ؟

این از این ها بپرسید که بابایی که بود........ رجایی حسنپور اللهیاری که بود ؟

کسی فکر گلهای این باغ نیست................ کسی مثل ان روزهای داغ نیست

همه ناگهان عافیت خو شدند................. و یک شب از این ر به ان رو شدند

کسی بر شهیدان سلامی نگفت......................... رضای خدا را کلامی نگفت

بیایید که مردم بهتر شویم.................................. در این ابشار خدا تر شویم

بیایید تجدید پیمان کنیم................................... نگاهی به قبر شهیدان کنیم

ما بعد از شما هيچ نكرديم!!!
لباس هاي خاكي تان را در ميدان هاي مين و لابه لاي سيم خاردارها رها كرديم،عهدمان را شكستيم و دعاي عهد را فراموش كرديم،زمان ندبه و سمات را گم كرديم.
شربت هاي صلواتي را با نسيان بر زمين ريختيم و به عطش خنديديم.
بر تصاوير نوراني تان روي ديوارهاي شهر رنگ غفلت پاشيديم و پوستر تبليغاتي نصب كرديم.
تاول شيميايي را از ياد برديم و غيرت ها را به بهايي اندك فروختيم...
عشق را به بازي گرفتيم و از خونهايتان به راحتي گذشتيم...
اما باز هم اميدي هست!!!
آري ! تا ولايت هست هنوز اميد داريم.
ما امروز تنها منتظر و گوش به فرمان رهبر مظلوم و جانباز خويش هستيم و منتظر اذن آن شاهد منتقم خون شهيد...

تا الان طلاييه رفتين اونجا بوي بهشت ميده تواونجا يه جايي است كه بهش ميگن

سه راهي شهادت0اونجا اينقدرجنازه ي شهدا ريخته بود كه رزمنده ها مجبور بودن

رواونا رد بشن0 اونجا جايي كه عراق اعلام كردرو سر بچه هاتون بيش از هشت هزار

گلوله ريختيم.

شهيد

سلام من به شهيدان

سلام من به آن شهيدي كه قبل از شهادتش بوي ياس مي داد

سلام من به آن شهيدي كه در لحظه شهادت لبخند مي زد

سلام من به آن شهيدي كه با لبخند دل مادرش را شاد كرد

سلام من به آن شهيدي كه نذر كرد بي سر شود

سلام من به آن شهيدي كه نذركرد دو دستانش فداي اربابش شود

سلام من به آن شهيدي كه نذر كرد پهلويش بشكند بعد از دنيا برود

سلام من به كربلاي جبهه ها

سلام من به فكه به كوي عشق

سلام من به شلمچه ياد آور درد كوچه

سلام من به خاكريزي كه بود جاي سجده عشق

سلام من به سنگري كه بود جاي نيايش عشق

سلام من به آن مادر شهيد

سلام من به اشكهاي ناتمام مادر شهيد

سلام من به آن مادر كه گفت:خدايا شكر حاجتم روا شد

سلام من به آن استخوان هاي مقدس

سلام من يه آن پلاك عشق

سلام من به سربند مقدس يا زهرا (س)

سلام من به آن اجساد عشق

سلام من به آن شهيدان زيبا

سلام من به آن شهيدان زيبا

سلام من به آن شهيدان زيبا

سلام من به اشكهاي زيباي فرزند شهيد

سلام من به بوسه فرزند بر استخوان هاي پدر شهيد

سلام من به وصيت نامه عشق

سلام من به عكس خون آلود امام

سلام من به آن تركشي كه شد آرزوي شهيد

سلام من به شهيدی كه امروز شد غريب

سلام من به شهيدی كه امروز شد غريب

سلام من به شهيدی كه امروز شد غريب

سلام من به آن صورتهاي نوراني

سلام من به آن محاسن به خون آغشته

سلام من به لبهاي خشكيده شهيد

سلام من به شهيدی كه شد شبيه اربابش

سلام من به شهيدی كه بود پر زبوي سيب

ديروز ..... امروز

ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟
امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ

ديروز خدا همراهمان بود
امروز تلفن همراه ...

ديروز پلاك ها آدرسي از بهشت ..
امروز همه آدرس ها گم .

ديروز زنده باد بسيجي ، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است
امروز ، نگاه زاده علاقه است ، حجاب كيلو چند ؟؟

دیروز آهنگران/شجریان و صدای خاطره ها

امروز ، جونيفر لوپز ، انريكو ، شكيلا

ديروز، آب و آيينه و قرآن ، خدانگهدار.
امروز ، گود نايت ، باي باي

ديروز جبهه ، جنگ ، كربلا
امروز، بزن به سيم آخر ، ديوونه شو مثله ما

ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3
امروز 50 ميليارد باد هوا ، خيالي نيست

ديروز ماشين اداره ، بيت المال
امروز ماشين اداره ، مال البيت

ديروز ، پاي مصنوعي ، دستان نا مرئي
امروز ، اعتياد ، هپاتيت ،HIV

ديروز ، نه شرقي نه غربي ...
امروز ، تئوري قرص هاي اكستازي

ديروز سلام بر چشمان شيشه اي
امروز يك ميليون جراحي بيني ، لنزهاي رنگي

 

ديروز آژير قرمز ، اضطراب هاي زرد ، انتظار هاي سپيد

امروز ، عشق هايي كز پي رنگي بود.... .


ديروز سفر به چزابه ، از كرخه تا راين ، بوي پيراهن يوسف

امروز " توكيو بدون توقف "

ديروز ، انبوه جانبازان شيميايي

امروز  راديو فردا ، موج BBC

 

ديروز، غروب جمعه انتظار ..

امروز ، غروب شد باز خيالت به سرم زد

 

ديروز ، وضعيت زرد ، آژير قرمز ، خطر

امروز ، كمر بند هاي لاغري بي خطر


ديروز ، عشق ، ايثار ، فداكاري

امروز ، بي خيال بابا بيا پارتي

 

ديروز، نخل هاي افسرده ، زيتون هاي كال

امروز ،CD جشن جديد استقلال

و امروز هنوز نسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميدوار كرده

ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشكسته سبوهامان، خون است به دلهامان
فرياد فغان دارد، دُردى كش ميخانه
هرسوى نظر كردم هركوى گذر كردم
خاكستر و خون ديدم، ويرانه به ويرانه
افتاده سرى سويى، گلگون شده گيسويى
ديگر نبود دستى تا موى كند شانه
تا سر به بدن باشد، اين جامه كفن باشد
فرياد اباذرها، ره بسته به بيگانه
لبخند سرورى كو، سرمستى و شورى كو
هم كوزه نگون گشته، هم ريخته پيمانه
آتش شده در خرمن، واى من و واى من
از خانه نشان دارد، خاكستر كاشانه
اى واى كه يارانم، گل هاى بهارانم
رفتند از اين خانه، رفتند غريبانه

امروز لفظ پاک «حزب الله»
گویا که در قاموس «روشنفکر»
این قوم
دشنام سختی است!
اما
من خوب یادم هست
روزی که
«روشنفکر»
در کافه های شهر پر آشوب
دور از هیاهوها
عرق می خورد
با جانفشانی های جانبازان
«حزب الله»
تاریخ این ملت
ورق می خورد!

دختر ایران زمین

خواهرم  ای دختر  ایران  زمین            یک نظر عکس شهیدان را ببین

در خیابان  چهره  آرایش  مکن            از جوانان سلب آسایش مکن

خواهر من این لباس تنگ چیست        پوشش چسبان رنگارنگ چیست

پوشش  زهرا  و زینب بهترین             بر تو ای محبوبه خواهر آفرین

پیش  نامحرم تو طنازی مکن              با اصول شرع لجبازی مکن

یادت  آید  از  پیام  کربلا                    گاه گاهی شرمت آید از خدا

در جوارش خویش را مهمان نما          با خدا باش و بده دل را صفا

یاد  کن  از  آتش  روز  معاد               طره گیسو را مده بر دست باد

زلف را از روسری بیرون مریز              با حجاب خویش از پستی گریز

در امور خویش سرگردان مشو            نو عروس چشم نا محرم مشو

خواهر من قلب مهدی خسته است      از گناه ماست کو رو بسته است

خواهرم دیگر تو کودک نیستی            فاش تر گویم عروسک نیستی


 

نوشته شده توسط سروین در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 23:35 موضوع | لینک ثابت